|
در دل من در دل من، خاطره ای است مثل سنگی سفید در دل دیوار مرا با آن سر جنگ نیست، توان جنگ نیست خاطره سرخوشی و ناخوشی من است هر که به چشمانم بنگرد نمی تواند که آن را نبیند نمی تواند که به فکر ننشیند نمی تواند خاموش و غمین نگردد تو گویی به قصه ای تلخ گوش داده باشد ... می دانم خدایان آدمیان را به اشیاء تبدیل می کنند و می گذارند دل آگاهی آدمی زنده و آزاد بماند تا زنده نگه دارند معجزه رنج را بدین سان تو در من به هیئت خاطره ای درآمدی شعر از : آنا آخماتووا |
درباره من
از خودم چیز زیادی نمیدونم، اینجا معمولا آدما با اسم شناخته میشن و با موقعیت اجتماعی که دارن هویت پیدا میکنن...من کتایون هستم و کارم امور مالیه، زندگیم مثل اکثر آدما یه زندگی معمولیه که ای کاش هیچ اتفاق غیر معمولی در اون رخ نمیداد، ای کاش زندگی همه آدما اگه قرار بود معمولی باشه تا آخرش هم معمولی باقی میموند... در هر صورت من کتایون هستم و بازم کارم امور مالیه... هر چی فکر میکنم چیز بیشتری یادم نمیاد که بگم...همین...
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالباردیبهشت ٩۱فروردین ٩۱ اسفند ٩٠ اسفند ۸٩ اردیبهشت ۸٩ فروردین ۸٩ اسفند ۸۸ بهمن ۸۸ دی ۸۸ آذر ۸۸ آبان ۸۸ مهر ۸۸ شهریور ۸۸ امرداد ۸۸ تیر ۸۸ خرداد ۸۸ اردیبهشت ۸۸ فروردین ۸۸ اسفند ۸٧ بهمن ۸٧ دی ۸٧ آذر ۸٧ آبان ۸٧ نویسندگانکتایون یوسف پناهپیوندها
زندگی شاید همین باشد
شعر معاصر(٢٦) |