زندگی شاید همین باشد

یه وقتایی در زندگی آدما پیش میاد که دلشون میخواد حرف بزنن ولی نمیدونن با کی؟ من فکر میکنم یه وقتایی لازمه "با هیچکس" صحبت کنیم. چون هر چی که دلمون بخواد میتونیم بهش بگیم بعدش هم خوبیش اینه که "هیچکس" ، هیچوقت خسته نمیشه ، "هیچکس" هیچوقت ذله نمیشه و همیشه سنگ صبورت باقی میمونه...حالا اینجا قراره هیچکس من بشه...و شما البته...مشکلی نیست....بفرمایید... به هیچکس من خوش اومدین!؟

در دل من

در دل من، خاطره ای است

مثل سنگی سفید در دل دیوار

مرا با آن سر جنگ نیست، توان جنگ نیست

خاطره سرخوشی و ناخوشی من است

هر که به چشمانم بنگرد

نمی تواند که آن را نبیند

نمی تواند که به فکر ننشیند

نمی تواند خاموش و غمین نگردد

تو گویی به قصه ای تلخ گوش داده باشد

...

می دانم خدایان آدمیان را به اشیاء تبدیل می کنند

و می گذارند دل آگاهی آدمی زنده و آزاد بماند

تا زنده نگه دارند معجزه رنج را

 بدین سان تو در من به هیئت خاطره ای درآمدی
 

 شعر از : آنا آخماتووا

+نوشته شده در سه‌شنبه ٩ اسفند ۱۳٩٠ساعت۳:٤٢ ‎ق.ظتوسط کتایون یوسف پناه | نظرات ()